امروزه صاحبنظران تمام عرصههايي كه به رفاه جامعه فكر ميكنند، از اقتصاددانان گرفته تا روانشناسان و جامعهشناسان و محققان امور مديريت، اعتقاد دارند كه بار اصلي توسعه هر كشور را كارآفرينان به دوش دارند. آنها با توجه به اينكه يكي از شاخصهاي اصلي توسعه، رفاه عمومي است، نقش كارآفرينان را بسيار حياتي ذكر ميكنند و ابراز ميدارند كه كشورها، بحران اقتصادي و اجتماعي خود را به وسيله كارآفرينان به راحتي ميتوانند پشت سر بگذارند.
كارآفرينان افراد پويايي هستند كه لحظهاي كه در آن قرار دارند، برايشان ارزش بسيار بيشتري از گذشته و آينده دارد. آنها در هر لحظه آن كاري را ميكنند كه دوست دارند و اين كارها اغلب با مخاطرات بسياري همراه است. اما اين مخاطرات نه تنها براي كارآفرينان بازدارنده نيست، بلكه عزم آنها را جزمتر ميكند و به اين ترتيب روزي ميرسد كه يك كارآفرين شركتهاي تازه ايجاد كرده، كسب و كار بسياري راه انداخته و محصولات و خدمات جديدي به جامعه ارائه دادهاست، چرا كه كارآفرين به دنبال راههاي رفته شده، فضاهاي اقتصادي مطمئن و بازگشت بيچون و چراي سرمايه خود نيست. او علاوه براينكه كسب و كار و مؤسسه خود را سازماندهي و مديريت ميكند، تمامي مخاطرات ايجاد شده براي سرمايه خود را نيز ميپذيرد.
تصور عمومي آن است كه كارآفرين به ديگران فرصت و امكان كار ميدهد و انساني اشتغالزاست. در دورههاي پيش از اين در قرن پانزدهم و شانزدهم ميلادي صاحبان پروژههاي بزرگ، كارآفرين شناخته ميشدند. مثلاً اگر كسي پروژه ساخت كليساي بزرگي را در دست داشت، همه ميدانستند كه كاري پيش او هست و او به ديگران كار ميدهد، از اين رو به او كارآفرين ميگفتند. در آن زمان پذيرش خطر در مورد كارآفريني هنوز جا نيفتاده بود، اما در قرن هفدهم ميلادي، هنگامي كه انقلاب صنعتي در اروپا آغاز شد، خطرپذيري نيز به مفهوم كارآفريني اضافه شد، چرا كه كارآفرينان اين دوره را كساني تشكيل ميدادند كه در محدوده فعاليت خود بايد خطر ميكردند. صنعتگران، بخش اصلي اين گروه بودند كه به نوعي هماهنگي بسياري از امور را بايد به عهده ميگرفتند و چينش امور مختلف، ممكن بود باعث سود فراوان يا زيان جبرانناپذير شود. در قرنهاي بعدي يك ويژگي اساسي به كارآفريني اضافه شد و آن مفهوم وام بود. بسياري معتقد بودند كارآفرين ميتواند وام بگيرد و سرمايهگذاري كند و پس از آن، هم خود به سود برسد، هم تعداد زيادي از آحاد جامعه را به كار بگيرد. در قرن بيستم مفهوم نوآوري به كارآفريني اضافه شد و كارآفرينان كساني شناخته شدند كه ميتوانند ساختارهايي تازه بيافرينند، چه در زمينه توليد و چه در زمينه مراحل توليد.
در اواخر قرن بيستم وقتي كشورهاي مختلف ديدند كه كارآفرينان كوچك و بزرگ چهقدر در توسعه سهم دارند، به ناگاه همه نگاهها به كارآفريني معطوف شد و نگرش كارآفريني وسعتي همه جانبه پيدا كرد. پيش از آن تنها اقتصاددانان بودند كه درباره كارآفريني حرف ميزدند اما در اين دوره به تدريج روانشناسان و جامعهشناسان و محققان امور مديريت نيز به ابعاد مختلف كارآفريني و كارآفرينان توجه كردند. در كشور ما مفهوم كارآفريني مفهوم تازهاي است و نسبت به ساير كشورها، خصوصاً كشورهاي توسعه يافته، ما خيلي ديرتر به اين مفهوم توجه كردهايم. از طرف ديگر واژه كارآفريني در كشور ما مترادف با اشتغالزايي است، در صورتي كه همانطور كه گفتيم يك كارآفرين موفق تنها كسي نيست كه به ديگران شغل ميدهد. كارآفريني شاخصهاي بسيار مهمي دارد كه از آنها ميتوان به بارور كردن خلاقيتهاي خود و ديگران، ترغيب به نوآوري در خود و ديگران، افزايش اعتماد به نفس در خود و ديگران، ايجاد و توسعه تكنولوژي، توليد ثروت در جامعه و افزايش رفاه عمومي اشاره كرد. ممكن است فردي بتواند با پيمودن راهي معمول، مثلاً احداث يك كارگاه كوچك، به ديگران شغل بدهد، اما او را تا وقتي كه به اين شاخصها توجه نكند، نميتوان يك كارآفرين خواند.
پر واضح است كه تأمل در عملكرد و انديشههاي كارآفرينان بزرگ، خود يكي از راههاي بنيادي تحقق همه جانبه كارآفريني محسوب ميشود. اين نكته بهويژه درباره كارآفرينان ملي و بومي از اولويت و ضرورت بيشتري برخوردار است. در كشور عزيزمان ايران، به عنوان يك نمونه عملي و مصداقي از كارآفرينان مؤثر و برجسته، ميتوان به جناب آقاي حاج محمدكريم فضلي، بنيانگذار گروه صنعتي گلرنگ اشاره كرد.
ايشان كه متولد هفتم ارديبهشت ماه 1311 هجري شمسي در شهر تويسركان هستند، نخستين فعاليت اقتصادي خود را پس از انجام تحصيلات و قبل از ازدواج، نزد پدرشان كه عطار و عمدهفروش و از بازرگانان خوشنام و اهل فضل منطقه بوده است، آغاز كردهاند. سپس در سن حدود 20 سالگي ازدواج كرده و با پذيرفتن مسئوليت تشكيل خانواده، براي جستجوي شرايط مطلوبتر و شناخت بيشتر از وضعيت شهرهاي مختلف همجوار، به ديگر شهرستانهاي استان و منطقه سفر ميكنند و در شرايط كاري مختلف تجربههاي مؤثري به دست ميآورند؛ اما باز هم محيط را براي آن پيشرفت و حركتي كه طبع بلندشان ميطلبد، مناسب نميبينند. خود استاد فضلي در خاطراتشان از روزي ياد ميكنند كه براي دوختن كت و شلوار پيش خياطي رفتهاند كه فرد صاحبنظر و خوشفكري بوده است. به خياط ميگويند محيط را براي عملي كردن برنامهها و انديشههايشان مناسب نميبينند، و نظرش را جويا ميشوند. خياط در جوابشان اين بيت نظامي را ميخواند كه:
نهنگ آن به كه در دريا ستيزد
كز آب خرد، ماهي خرد خيزد
اين بيت تأثير عميقي در ذهن استاد به جا ميگذارد و راهي تهران ميشوند تا در محيط بزرگ پايتخت، تجربههاي بيشتري به دست بياورند. در ابتداي سكونت در تهران، مشكلات از هر سو ايشان را احاطه ميكند، اما استاد با عزم جزم، همه مشكلات و موانع را ظرف 3 سال برطرف ميسازند. خودشان درباره اين دوران ميگويند: «خاطرهاي كه از اين دوران به ذهنم ميآيد درباره انسان شريفي است كه ما مدتي مستأجر او بوديم. من آن قدر درگير فعاليت و كوشش براي انجام ايدههايم و زمينهسازي براي آنها بودم كه گاهي نميتوانستم كرايهخانه را سر وقت بدهم اما صاحبخانه كه فوقالعاده انسان پاك و درستكاري بود، مدارا ميكرد. يك روز صاحبخانه به من گفت كه كاري براي شما پيدا كردهام. شما ميتوانيد در بازار به حسابداري بپردازيد و 250 تومان هم حقوقتان خواهد بود. صاحبخانه از روي خيرخواهي و نيز به خاطر بياطلاعي از برنامههاي من، اين پيشنهاد را مطرح كرده بود. در جواب ايشان گفتم كه من به دنبال كارهاي بزرگ هستم و ميخواهم تلاش كنم كه انشاءا... هزاران نفر مشغول كار شوند و حقوق و درآمدشان هم حداقل 1000 تومان باشد، چون كسي با 250 تومان و چنين مبلغهايي نميتواند زندگي خود و خانوادهاش را اداره كند. صاحبخانه چون آدم بسيار با حسن نيت و مهرباني بود، چيزي نگفت و رفت اما حس كردم كمي ناراحت شدهاست. وقتي شب به منزل برميگردد، به همسرش ميگويد كه من فكر ميكنم كه اين جوان از فرط مشكلات و خستگي، مشكل ذهني پيدا كرده، چون با من از كارهاي بزرگ صحبت ميكرد! خانم صاحبخانه نيز كه با همسر من صميمي بود و از ديدگاهها و وضعيت ما تا حدودي اطلاع داشت، به همسرش گفته بود كه ايشان به دنبال پيشرفت و تعالي هستند و هميشه دنبال انجام كارهاي بزرگ بودهاند و در اين راه هم هيچگونه ناراحتي و يأسي به خود راه نميدهند، مطمئن باشيد كه مشكل فكري ندارند!»
استاد كه ميبينند كشورهاي پيشرفته با تكيه بر توليد و صنعت پويا و فعال به توسعه و پيشرفت رسيدهاند و ما عليرغم همه تواناييها و ظرفيتهاي كمنظيرمان، به مصرفكننده محصولات بعضاً دست چندم آنها تبديل شدهايم، به فكر ميافتند كه تمامي سعي و تلاششان را صرف كنند تا در كشور خودشان يك كار توليدي و صنعتي بزرگ را پايهريزي نمايند و از اين راه سهم خود را به ميهن و همميهنانشان ادا كنند. پدر ايشان در دورهاي به كار صابونسازي اشتغال داشته و استاد نيز از همين بابت در نوجواني تا حدودي با توليد مواد شوينده آشنا ميوند، بنابراين براي ايجاد توليد بيشتر، به همين زمينه يعني صنعت شوينده گرايش پيدا ميكنند. ايشان پس از جستجوهاي بسيار با افراد و شركتهايي مرتبط ميشوند كه در اين حوزه فعاليت ميكنند. سپس خود كارگاه كوچكي داير ميكنند و در مرحله اول به ساخت مايع ظرفشويي ميپردازند كه اين امر به شكل گستردهتر و منسجمتر در اوائل دهه 40 صورت ميپذيرد. سال بعد محصول سفيدكننده را هم اضافه ميكنند و همينطور به ترتيب: پودر لباسشويي به نام «گلرنگ سوپر»، جرمگير، شيشهشوي و همچنين نرمكننده البسه را نيز در سنوات بعد توليد مينمايند و مرتباً كار را توسعه ميدهند. سپس با بازاريابي مناسب، محصولات خود را به طور گسترده و كلي به بسياري از بيمارستانها، هتلها و سازمانها عرضه ميدارند. در اين دوره با عنوان «مؤسسه توليدي و شيميايي گلرنگ» فعاليت ميكنند و اين روند ادامه دارد تا اوائل دهه 50 كه شركت پاكشو را تأسيس مينمايند و همين طور با تلاش بسيار به توسعه فعاليتهاي توليدي ادامه ميدهند و سال به سال به توسعه بيشتري دست پيدا ميكنند و هر ساله به تعداد كارگران و كارمندانشان افزوده ميشود. در سال 1368 پسر استاد فضلي، جناب آقاي حاج مهدي فضلي كه در اين زمان دومين سال تحصيل خود در دانشگاه تهران را ميگذرانند، به شركت پاكشو ميپيوندند و فعاليتها توسعه جديتري پيدا ميكند. پس از فارغالتحصيلي، ايشان رسماً و به شكل تماموقت مشغول به كار ميشوند و كار را با علاقه و جديت فراواني ادامه ميدهند. در اين دوره انواع شامپو، مايع دستشويي، خميردندان، دستمال كاغذي و به عبارتي تقريباً بيشتر محصولات شوينده با برندهاي مختلفي چون گلرنگ، اوه، سافتلن و ... در سطح گسترده و با كيفيت مطلوب به بازار كشور عرضه ميشود و اين روند تا به امروز ادامه دارد و از اين پس نيز ادامه خواهد داشت.
جناب استاد حاج محمد كريم فضلي به دليل يك عمر فعاليت كارآفرينانه جوايز و تقديرنامههاي بسياري كسب كردهاند. از جمله در سال 1384 لوح برترين كارآفرين و كارفرماي نمونه كشور را دريافت ميكنند و در هشتم آبان ماه 1385 نيز تنديس كارآفرين برتر صنعت كشور در دومين جشنواره قهرمانان صنعت و اقتصاد ايران به ايشان تعلق ميگيرد. معيارهايي كه در اين جشنوارهها و جشنوارههاي ديگر مورد نظر بوده، و بنا به آنها شأن كارآفريني جناب استاد فضلي مورد توجه قرار گرفته است، معيارهايي در سطح جهاني و فرامنطقهاي است.
با دقت در يكي از خاطراتي كه خود استاد فضلي تعريف كردهاند، ميتوان بسياري از جنبههاي يك كارآفرين نمونه را در رفتار و افكارشان مشاهده كرد. ايشان ميگويند: «سال 64 به دليل شرايط ويژه دوران دفاع مقدس، کارخانه در آستانه تعطيلی بود و کارگران هم بيکار بودند. ما ناچار به بازخريد کارگران شديم و از ميان آنها 18 نفر را بازخريد کرديم. همکاری داشتيم به نام "سيد مهدی" که کارگر مسنی بود و مبتلا به واريس. روزی که میخواستيم او را بازخريد کنيم پيش من آمد و با چشم گريان گفت: "شما نمیتوانيد بچههای خودتان را اخراج کنيد. من هفت سر عائله دارم، چه طور دلتان میآيد که اخراجم کنيد؟ با اين پول بازخريد کجا بروم؟ اين پول خيلی باشد شش ماه خرج من و خانوادهام را میدهد، بعد چی؟ شما نسبت به بچههای من مسئول هستيد." دلم شکست و ديگر کسی را بازخريد نکردم. شب به خانه برگشتم. گريه میکردم و بیتاب بودم. حاجيه خانم پرسيدند: «چه مشکلی پيش آمده؟» ماجرا را گفتم. ايشان چند رکعت نماز خواندند و از خداوند خواستيم به ما کمک کند، تا اين مشکل به نحوی حل شود. پس از آن اتفاق تصميم گرفتيم به صادرات ميوه بپردازيم، از خربزه گرفته تا انار. البته تنها به صادرات ميوه اکتفا نکرديم و کالاهای ديگری مثل گز و سوهان نيز صادر کرديم. کمکم کار رونق گرفت و توانستيم از پس پرداخت حقوق تمام کارکنان بر بياييم و مهمتر اينکه دوباره همه مشغول به کار شدند و چون زمان جنگ بود به جبهه هم کمک میکرديم و اغلب، تعدادی از پرسنل در جبههها بودند. به لطف خداوند همه چيز به درستی انجام شد و تمام هزينهها از محل صادرات تأمين شد. با پيشرفت کار نه تنها بقيه کارگران اخراج نشدند بلکه آن 18 نفر را دوباره به سر کار بازگردانديم و با همت تمام افراد، کار را پيش برديم، تا امروز که مجموعه با حضور مديران و کارکنان جديد در اين سطح قرار گرفتهاست.» (برگرفته از مجله داخلي گروه صنعتي گلرنگ/ خانواده گلرنگ، شماره اول، صفحه 6)
آنچه در اين خاطره نمود پيدا ميكند، پيش از هر چيز، خلاقيت مرد كارآفرين در گذر از بحران است. او با اعتماد به نفس و با خلاقيت از بحران عبور ميكند و نه تنها مجموعه تحت مديريت خود را نجات ميدهد، بلكه به توليد درآمد در زيرمجموعه خود ميپردازد و رفاه عمومي را نيز افزايش ميدهد.
يكي ديگر از شاخصهاي كارآفريني كه به شدت در توسعه و رفاه عمومي تأثيرگذار است، ايجاد و توسعه تكنولوژي و توليد دانش است كه اين امر نيز به روشهاي گوناگون در مجموعههاي زير نظر جناب استاد فضلي پيگيري ميشود. به عنوان مثال در يكي از كارخانههاي گروه صنعتي گلرنگ، مواد اوليهاي توليد ميشود كه تا پيش از اين از اروپا وارد ميشده است. برخي از شركتهاي ديگر كه در زمينه توليد اين مواد اوليه فعالند، توانمنديشان متكي به منابع خارجي است. آنها دانش فني را وارد ميكنند و در شركت خود مستقر ميسازند، اما در گروه صنعتي گلرنگ اين دانش فني، بومي است و كار تحقيقاتي كاملاً از پايه شروع ميشود و تا مراحل اجرايي نيمه صنعتي و صنعتي پيش ميرود.
نهايتاً ميتوان گفت از آنجا كه كارآفرينان ذاتاً نميتوانند انسانهايي ساكن باشند، و خود به خود اطراف خود را به تحرك وا ميدارند، موقعيت بسيار ممتازتري نسبت به ساير دستاندركاران اقتصادي دارند. خطرپذيري و پذيرش شكست احتمالي نيز كاري است كه از عهده سرمايهگذاران معمولي برنميآيد، اما كارآفرينان ذاتاً خطرپذيرند. آنها قاطعيتي دارند كه افراد محتاط ندارند. چه بسا در حين حركت يك كارآفرين بسياري از اطرافيان شك و ترديد خود را به او منتقل ميكنند، اما او نه تنها تحت تأثير قرار نميگيرد، بلكه ترديد ديگران را نيز به يقين بدل ميسازد. از طرف ديگر انگيزه يك مرد كارآفرين را نميتوان تنها در ازدياد سرمايه خلاصه كرد. زيرا انگيزه اگر صرفا جمعآوري ثروت باشد، مخاطراتي كه سرمايه را تهديد ميكند، در نظر، بسيار بزرگ مينمايد و خطرپذيري را در فرد بسيار پايين ميآورد. از اين رو خلاقيت كم ميشود و تنها به مسيرهاي امن براي سرمايهگذاري اكتفا ميشود. اين در حالي است كه مردان كارآفرين چنان با شور و شوق وحرارت كار خود را پيگيري ميكنند كه گويي خطرپذيري اقتصادي جزئي از وجود آنهاست. در مورد استاد حاج محمدكريم فضلي اين خصيصه رنگ و بوي ديگري يافته و از كارآفريني ايشان چهرهاي متفاوت و قابل تأمل ساخته است، چرا كه خصايص مذكور با نوع دوستي و ديگرخواهي عميق ايشان آميخته شده و از ايشان فردي كارآفرين و مديري دلسوز، علاقهمند به ميهن و همميهنان آفريده است. نقل خاطرهاي در اين زمينه برگرفته از روزنامه دنياي اقتصاد شماره ... قطعاً يراي همه ما جالب و جذاب خواهد بود. در اين خاطره يكي از مديران گروه صنعتي گلرنگ ابراز ميدارد: «سالها پيش يك روز عصر حاجآقا فضلي را ديدم كه در حياط شركت قدم ميزند و خوشحال است. آنقدر چهره ايشان منبسط بود كه پرسيدم: "حاجآقا چه اتفاقي افتاده كه اينقدر خوشحال و سرحال هستيد؟"
ايشان پاسخ دادند: «امروز عدد كساني كه مستقيماً از شركت فيش حقوقي ميگيرند به هزار نفر رسيد و اين تعداد چهاررقمي شد.»
و به لطف خدا تا به امروز، روز به روز بر اين تعداد افزوده شده است...
در دنياي پيچيده امروز، انسان معاصر خسته از ماشينيسم به رؤيا و هيجان رو ميآورد و در نگاهش انسان بزرگ و موفق هنرپيشهاي است كه ميدرخشد يا ورزشكاري كه مدال ميگيرد يا خوانندهاي كه كاستش ميفروشد، در حالي كه نياز ابتدايي او چيزهاي ديگري هستند؛ چيزهايي كه بهسادگي به دست نميآيد و با حال و آينده و هستي او سر و كار دارد. ابتداييترين نياز آدمي نان است؛ و نان از قِبَل كار به چنگ انسان ميافتد و اگر كار نباشد، هيجان و رؤيا نيز فراموش ميشود. و اگر فرد كاري مناسب خود بيابد، همان كار هيجان و رؤياي او ميشود؛ چراكه رؤياي انسان پيش از هر چيز خانهاي است كه در آن چراغي روشن است، و رؤياي يك جامعه توسعه يافته اين است كه همه بتوانند چراغ خانهشان را روشن كنند و روشن نگه دارند. اما كيست كه اين چراغها را برافروزد؟ آيا اين وظيفه را صرفا دولتها بايد به عهده بگيرند؟ آيا بايد منتظر بمانيم تا طرحها و پيچ و خمهاي اداري به نتيجه برسند؟ دراين ميان نقش كارآفرينان، نقش عجيبي است. آنان، هم بار را از روي دوش دولت برميدارند، هم در هزينههاي ملت و دولت صرفهجويي ميكنند، و هم به دست خود چراغ هزاران خانه را برميافروزند.